۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

از جنبه برخورداری از آزاد بودن مطبوعات، ايران در بين ۱۹۵ کشور جهان، رتبه 181 را بدست آورد

چو ایران نباشد تن من نباد ( و البته نه به باد!). در همین زمینه بدانید که در اقدامی غرورآفرین مطابق اخباری که رسما از مراجع بین‌المللی اعلام شده و تمام سایت‌ها و روزنامه‌های اصولگرا و اصلاح‌طلب هم با نقل آن بر درستی‌اش صحه گذاشته‌اند، ایران رتبه‌ی بسیار بالایی در زمینه‌ی آزادی مطبوعات دارد. بر طبق این خبر: ایران از جنبه برخورداری از آزاد بودن مطبوعات، در بين ۱۹۵ کشور جهان، رتبه 181 را بدست آورد که بر ادعای جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد رئیس جمهور فرزانه و ... مبنی بر وجود آزادی نسبتا مطلق در ایران صحه می گذارد رتبه ی ایران در بین تمامی کشورهای جهان در زمینه‌ی آزادی بیان 181 است که الحق و الانصاف افتخار کسب رتبه‌ای به این بلند مرتبه‌ای فقط و فقط متعلق به دولت نهم است و بس. ما به آن 180 تا کشور زیرمان زیاد کاری نداریم. اما آن چند تا کشوری که بالای ما هستند باید کشورهای بسیار قابل توجهی از این لحاظ باشند که توانسته‌اند به رتبه هایی بالاتر از 181 ما برسند. این است که در راستای رسالت خطیر روزنامه‌نگاری که باید دولت را در رسیدن به افتخارات بین‌المللی بیشتر یاری کنیم، تجربیات سایر کشورهای رتبه بالایی را اطلاع‌رسانی می کنیم تا بلکه این چند رتبه‌ی باقیمانده هم با استفاده از تجربیات افتخارآمیز دیگران پیموده شود.
رتبه‌ی 182 متعلق به یک کشور عربی امیر نشین در خاور میانه: خبرنگارها در این کشور آزادند که هر مطلبی مایلند در مدح امیر و خانواده‌ی وی قلم‌فرسایی. قانون شکنان در زیر زمین قصر امیر به بیگاری گرفته می‌شوند.
رتبه 183 متعلق به یک کشور آفریقایی: در این کشور خبرنگار به محض ورود به این حرفه و چند ساعت پس از دریافت کارت خبرنگاری به مدت یک سال به زندان افکنده می شوند.
رتبه 184 متعلق به یک کشور کوچک در شرق آسیا: خبرنگارها در این کشور باید به تمام فنون کونگ فو، کشتی کج، کشتی راست و کشتی چپ آشنا باشند و تنها کسانی موفق به شرکت در کنفرانس های خبری می‌شوند که بتوانند از صف نانچاکو بدست محافظان مقامات مربوطه بگذرند. تمام مصاحبه‌ها نیز در رینگ گرفته می‌شوند.
رتبه 185 متعلق به یک کشور پر جمعیت در امریکای لاتین: خوزه رودریگز آرکاندو در این کشور مسئول صدور کارت شناسایی خبرنگاران است و مطابق قانون این کشور، ملقب به قانون اساسی رودریگزی فقط کسانی صلاحیت دریافت کارت خبرنگاری دارند که توانسته باشند دو کیلو ماری جوانا برای آرکاندو به اروپا حمل کنند و با پول نقد بازگردند. خوزه‌ی مهربان بر طبق قانون به تمامی واجدان شرایط کارت اعطا می کند و مطلقا خلاف قانون عمل نمی کند.
رتبه 186 متعلق به مجمع الجزایری در اقیانوسیه: خبرنگاران در این کشور آزادند که در چارچوب عرف جامعه و اعتقادات مردم هر مطلبی که مایلند بنویسند و منتشر کنند اما کسانی که بخواهند بر علیه اعتقادات و مقدسات مردم چیزی منتشر کنند و آنها را زیر سوال ببرند خورده می شوند. آدم‌خواری شریف ترین اعتقاد مرد این ناحیه است و خبرنگار لذیذترین غذا.
رتبه 187 متعلق به یک ناحیه‌ی خودمختار سردسیری در شمال قطب جنوب: اسکیموهای این منطقه همگی خبرنگارها را دوست دارند و آنها را موجودات بسیار مفید و کارآمدی برای جلب طعمه می دانند. اعتبار خبرنگارها در این منطقه به نحوی است که نصف یک خبرنگار بعضا با سه فُک معاوضه می شود.
رتبه 188 متعلق به یک کشور کوهستانی در منطقه پامیر: رییس اجرایی این کشور علاقه خاصی به خبرنگاران دارد و معتقد است آنها باید از پاکترین و منزه‌ترین افراد کشور باشند. هر خبرنگار باید پیش از ورود به این حرفه‌ برای تزکیه‌ی روحی خود از بالای یک برج در ارتفاع 4000 متری به پایین بپرد. ماموران تمام کسانی را که در آنها استعداد خبرنگار شدن وجود داشته باشد به این افتخار نایل می‌کنند.
رتبه 189 متعلق به یک کشور آفریقایی عرب‌تبار: رییس این کشور با هرگونه آزار و اذیت خبرنگاران مخالف است. خبرنگاران در این کشور نه تنها برای دیدن رییس مشکلی ندارند بلکه به نوبت هر ماه گروهی از آنان برای دیدار و تهیه‌ی گزارش از نظرات و سخنان وی در مورد آینده‌ی جهان به نزد او برده می‌شوند. معمولا خبرنگاران پس از شنیدن نظرات وی خودکشی می‌کنند.
رتبه 190 متعلق به یک کشور اروپای شرقی: تمام خبرنگاران به محض ورود به این حرفه ی بورژایی، از طرف دولت بلیط و گذرنامه دریافت کرده و برای تهیه‌ی گزارش به سیبری فرستاده می‌شوند. هنوز هیچ کدام از خبرنگارها از محل ماموریت خود بازنگشته‌اند و خبر فروپاشی شوروی نیز هنوز به این کشور نرسیده است.
رتبه 191 متعلق به یک کشور آمریکایی با اکثریت اصیل سرخ پوستی: هر ماه طی مراسم ویژه‌ای یکی از جوانان برومند هر قبیله به افتخار خبرنگاری نایل می‌آید. تمام بزرگان محترمین و ریش قرمزهای قبیله با تخت روانی به سوی منزل خبرنگار مربوطه رفته، وی را بر روی تختی که بر دوش گرفته‌اند به معبد می برند و برای خدای خبر قربانی می کنند.
رتبه 192 متعلق به یک جزیره در اقیانوس آرام: تمام خبرنگارها خورده می شوند.
رتبه 193 متعلق به یک جزیره‌ی دیگر در اقیانوس آرام: تمام خبرنگارها ابتدا گالا گالا و سپس خورده می‌شوند. ...
متاسفانه اطلاعات ما از سایر کشورهای رتبه بالا تا همین جاست. شاید دلیل آن باشد که تنها خبرنگار شجاعی که از کشور صد و نود و سوم بازگشته است اصرار دارد که مدت‌ها پیش خورده شده است و ابدا حاضر نیست برای تهیه گزارش از وضعیت سایر کشورهای احتمالی به ماموریت برود. لطفا چنانچه شما اطلاعی از رتبه بالایی‌ها دارید در راستای رسالت خطیر حرفه‌ای ما در کمک به دولت، پیام بگذارید.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

دل آرا دارابی اعدام شد - برای دل آرایی که حالا دلارام است



بسیار پیش از این اسكار وایلد در جایی نوشت "آنكه تاریخ را خوانده باشد می‌داند كه عصیان برترین فضیلت انسان است." و حالا جای دارد كه با صدایی بلند بگوییم دریغ كه جامعه ما عصیان را در خود فروخورده است.اگر اسكاروایلد براین باور بود كه اساس سوسیالیسم منتج به فردگرایی می‌شود، افسوس به حال و روز جامعه‌ای كه نه به حركت جمعی باوری دارد و نه به استقلال اندیشه فردی. آنك كه مجازات اعدام هر روز در برابر ما اعمال می‌شود و صدایی بر نمی‌آید كه بس است دیگر جان ربودن! برآنم كه به عنوان یك انسان محكوم كنم جامعه‌ای را كه آرام و بی‌تفاوت نظاره‌گر قتل است. آری وقت آن رسیده كه محكوم كنیم پیش از هرچیز تماشاگران صبور حلق آویز شدن‌ها را. من محكوم می‌كنم آنانی كه دم فرو بستند در برابر حكم اعدام دلارا دارابی كه دیگر دستش صورتگر رنگ‌ها نیست. محكوم می‌كنم آنانی را كه هرگز تلاش نكردند اندیشه كنند بر حق زیست انسان و بر ماهیت اعدام این شنیع ترین مجازات قرون وسطایی.محكوم می‌كنم آنانی را كه در قرن بیست و یكم هنوز چشم در برابر چشم می‌خواهند و دندان در برابر دندان. محكوم می‌كنم آنانی را كه مرگ انسانی دیگر با افتادن برگی از درخت دربرابر دیدگانشان تفاوتی ندارد. محكوم می‌كنم آنانی را كه همرنگ جماعت خواب می‌شوند به وقت حلق آویز كردن‌ها و جان ستاندن‌ها كه گویی مرگ دیگری حق است تنها به نام قانون. و شهادت می‌دهم كه در همین جامعه بیمار و مرگ آشنا ؛ در همین جامعه واپسگرا ، هستند كسانی كه درد انسان را دارند. و شهادت می‌دهم هستند كسانی كه حرمت انسان را ، حق تنفس دیگری را ، حقی تغییر ناپذیر دانسته و خواستار مرگ "هیچكس " نیستند. شهادت می‌دهم كه در این جامعه ی مرده پرستان و اهالی زیارت قبور ، هنوز عده‌ای در برابر مرگ انسانی به دست یا به حكم دیگری ، ندای اعتراض سرمی دهند.شهادت می‌دهم كه چشم بسیاری نگران آینده دلارا دارابی بود و دل بسیاری بی‌تاب رهایی‌اش. شهادت می‌دهم كه برای جمع آوری امضا، تهیه و تنظیم نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضائیه مبنی بر جلوگیری از اجرای حكم اعدام وی، كم نبودند كسانی كه كاغد بر قلم گذاشته و لااقل این كمترین دفاع را دریغ نكردند.شهادت می‌دهم كه خبرنگارانی بودند كه با كمترین امكانات و ناچیزترین مساعدت‌ها در راستای جلوگیری از مرگ دلارا نوشتند و كوشیدند.نمی‌توانم اما چشم بر واقعیت ببندم. نمی‌توانم محكوم نكنم زنگ زدگی اذهانی كه قتل در برابر قتل را خواستارند. نمی‌توانم زبان بر این جمود عقلانی ببندم. نمی‌توانم دم برنیاورم كه هرچه صورت گرفت ناچیز بود در برابر خیل لشكر بی تفاوت‌ها.
دل آرا جانم ببخش که از نوجوانان غزه نیستی و نمیتوانیم عزادارت باشیم . ببخش که بجای نارنجک ساختن نقاشی میکشیدی و نمیتوانیم بهت بگوئیم هنرمند . ببخش که فلسطینی نیستی و رهبر ما عزای عمومی نمیدهد تا برویم در خیابانها به سر و کله مان بزنیم . ببخش که از تخم و ترکه عماد مغنیه نیستی تا اینجا میدان بنامت بشود . ببخش که رئیس جمهور ما ایرانیها را نمی شناسد تا وقتی میرود ژنو در ازاء آنهمه حقارت لااقل از حقوق تو دفاع شده باشد . ببخش که چفیه نداری تا تیتر و عکس اول فارس باشی . ببخش که اصلاً مهم نیستی همانطور که ما انگار بخشیده ایم اینرا . ببخش که ایرانی هستی کما اینکه خدا هم انگار بخشیده ایرانی بودن ما را …

دل آرا جانم الآن از همه جا بوی پیروزی می آید . یکبار دیگر به دشمن فهماندیم همه چیز را . دشمن ما البته خیلی نفهم است اینهمه ما میمیریم تا چیز بفهمد یا نمی فهمد یا زود یادش میرود . اگر خرفت نبود که دشمن ما نمیشد الآن کلی هم رفیق بودیم عین حزب الله . دشمن ما بیشعور است فکر میکند اگر سازمان ملل برای تو بیانیه بدهد اینها نمیکنند کاری را که خصوصاً الآن و دم انتخابات برای گفتن خیلی چیزها بما باید کرد . آخر سیب زمینی زیاد حرف زدن بلد نیست اینها روشهای بهتری دارند . جمهوری اسلامی الآن مثل کوه جلوی دشمن ایستاد که خاک بر سر فکر میکند ما باید زنده بمانیم . با مرگ تو قطعنامه دان دشمن حداقل از سه جا پاره شد باور کن . ببین که اینهمه قهرمانی تو و اینهمه برای ما پیروزی آوردی ولی نمیتوانیم تحویلت بگیریم چون فلسطینی نیستی خدائیش خیلی باحاله !

باور کن هرچه بخواهم بیشتر برای تو حرف بزنم حالم از خودم بیشتر بهم میخورد . یکجای کار هم که خواستم خفه نشوم نشد . ما خفه که نباشیم یا حال یک عده ای بهم میخورد یا خودمان . پارسال که نوآوری بود خفقان شکوفا شد امسال داریم الگوی مصرفش را اصلاح میکنیم . راستی آخرین تابلویت را بعد از مرگ کشیدی میدانستی اینرا ؟ روی تابلو نوجوانی است که هزار دفعه معنی دارتر از ژکوند لبخند میزند و لابد دویست سال باید طول بکشد تا بشر بفهمد معنی این لبخند را . اینکه پشت تار و پود تابلوی تو چه ها هست بماند …