۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

آدرس جدید وبلاگ

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به آدرس جدید انتقال یافت:


در وبلاگ جدید منتظر شما هستیم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

از جنبه برخورداری از آزاد بودن مطبوعات، ايران در بين ۱۹۵ کشور جهان، رتبه 181 را بدست آورد

چو ایران نباشد تن من نباد ( و البته نه به باد!). در همین زمینه بدانید که در اقدامی غرورآفرین مطابق اخباری که رسما از مراجع بین‌المللی اعلام شده و تمام سایت‌ها و روزنامه‌های اصولگرا و اصلاح‌طلب هم با نقل آن بر درستی‌اش صحه گذاشته‌اند، ایران رتبه‌ی بسیار بالایی در زمینه‌ی آزادی مطبوعات دارد. بر طبق این خبر: ایران از جنبه برخورداری از آزاد بودن مطبوعات، در بين ۱۹۵ کشور جهان، رتبه 181 را بدست آورد که بر ادعای جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد رئیس جمهور فرزانه و ... مبنی بر وجود آزادی نسبتا مطلق در ایران صحه می گذارد رتبه ی ایران در بین تمامی کشورهای جهان در زمینه‌ی آزادی بیان 181 است که الحق و الانصاف افتخار کسب رتبه‌ای به این بلند مرتبه‌ای فقط و فقط متعلق به دولت نهم است و بس. ما به آن 180 تا کشور زیرمان زیاد کاری نداریم. اما آن چند تا کشوری که بالای ما هستند باید کشورهای بسیار قابل توجهی از این لحاظ باشند که توانسته‌اند به رتبه هایی بالاتر از 181 ما برسند. این است که در راستای رسالت خطیر روزنامه‌نگاری که باید دولت را در رسیدن به افتخارات بین‌المللی بیشتر یاری کنیم، تجربیات سایر کشورهای رتبه بالایی را اطلاع‌رسانی می کنیم تا بلکه این چند رتبه‌ی باقیمانده هم با استفاده از تجربیات افتخارآمیز دیگران پیموده شود.
رتبه‌ی 182 متعلق به یک کشور عربی امیر نشین در خاور میانه: خبرنگارها در این کشور آزادند که هر مطلبی مایلند در مدح امیر و خانواده‌ی وی قلم‌فرسایی. قانون شکنان در زیر زمین قصر امیر به بیگاری گرفته می‌شوند.
رتبه 183 متعلق به یک کشور آفریقایی: در این کشور خبرنگار به محض ورود به این حرفه و چند ساعت پس از دریافت کارت خبرنگاری به مدت یک سال به زندان افکنده می شوند.
رتبه 184 متعلق به یک کشور کوچک در شرق آسیا: خبرنگارها در این کشور باید به تمام فنون کونگ فو، کشتی کج، کشتی راست و کشتی چپ آشنا باشند و تنها کسانی موفق به شرکت در کنفرانس های خبری می‌شوند که بتوانند از صف نانچاکو بدست محافظان مقامات مربوطه بگذرند. تمام مصاحبه‌ها نیز در رینگ گرفته می‌شوند.
رتبه 185 متعلق به یک کشور پر جمعیت در امریکای لاتین: خوزه رودریگز آرکاندو در این کشور مسئول صدور کارت شناسایی خبرنگاران است و مطابق قانون این کشور، ملقب به قانون اساسی رودریگزی فقط کسانی صلاحیت دریافت کارت خبرنگاری دارند که توانسته باشند دو کیلو ماری جوانا برای آرکاندو به اروپا حمل کنند و با پول نقد بازگردند. خوزه‌ی مهربان بر طبق قانون به تمامی واجدان شرایط کارت اعطا می کند و مطلقا خلاف قانون عمل نمی کند.
رتبه 186 متعلق به مجمع الجزایری در اقیانوسیه: خبرنگاران در این کشور آزادند که در چارچوب عرف جامعه و اعتقادات مردم هر مطلبی که مایلند بنویسند و منتشر کنند اما کسانی که بخواهند بر علیه اعتقادات و مقدسات مردم چیزی منتشر کنند و آنها را زیر سوال ببرند خورده می شوند. آدم‌خواری شریف ترین اعتقاد مرد این ناحیه است و خبرنگار لذیذترین غذا.
رتبه 187 متعلق به یک ناحیه‌ی خودمختار سردسیری در شمال قطب جنوب: اسکیموهای این منطقه همگی خبرنگارها را دوست دارند و آنها را موجودات بسیار مفید و کارآمدی برای جلب طعمه می دانند. اعتبار خبرنگارها در این منطقه به نحوی است که نصف یک خبرنگار بعضا با سه فُک معاوضه می شود.
رتبه 188 متعلق به یک کشور کوهستانی در منطقه پامیر: رییس اجرایی این کشور علاقه خاصی به خبرنگاران دارد و معتقد است آنها باید از پاکترین و منزه‌ترین افراد کشور باشند. هر خبرنگار باید پیش از ورود به این حرفه‌ برای تزکیه‌ی روحی خود از بالای یک برج در ارتفاع 4000 متری به پایین بپرد. ماموران تمام کسانی را که در آنها استعداد خبرنگار شدن وجود داشته باشد به این افتخار نایل می‌کنند.
رتبه 189 متعلق به یک کشور آفریقایی عرب‌تبار: رییس این کشور با هرگونه آزار و اذیت خبرنگاران مخالف است. خبرنگاران در این کشور نه تنها برای دیدن رییس مشکلی ندارند بلکه به نوبت هر ماه گروهی از آنان برای دیدار و تهیه‌ی گزارش از نظرات و سخنان وی در مورد آینده‌ی جهان به نزد او برده می‌شوند. معمولا خبرنگاران پس از شنیدن نظرات وی خودکشی می‌کنند.
رتبه 190 متعلق به یک کشور اروپای شرقی: تمام خبرنگاران به محض ورود به این حرفه ی بورژایی، از طرف دولت بلیط و گذرنامه دریافت کرده و برای تهیه‌ی گزارش به سیبری فرستاده می‌شوند. هنوز هیچ کدام از خبرنگارها از محل ماموریت خود بازنگشته‌اند و خبر فروپاشی شوروی نیز هنوز به این کشور نرسیده است.
رتبه 191 متعلق به یک کشور آمریکایی با اکثریت اصیل سرخ پوستی: هر ماه طی مراسم ویژه‌ای یکی از جوانان برومند هر قبیله به افتخار خبرنگاری نایل می‌آید. تمام بزرگان محترمین و ریش قرمزهای قبیله با تخت روانی به سوی منزل خبرنگار مربوطه رفته، وی را بر روی تختی که بر دوش گرفته‌اند به معبد می برند و برای خدای خبر قربانی می کنند.
رتبه 192 متعلق به یک جزیره در اقیانوس آرام: تمام خبرنگارها خورده می شوند.
رتبه 193 متعلق به یک جزیره‌ی دیگر در اقیانوس آرام: تمام خبرنگارها ابتدا گالا گالا و سپس خورده می‌شوند. ...
متاسفانه اطلاعات ما از سایر کشورهای رتبه بالا تا همین جاست. شاید دلیل آن باشد که تنها خبرنگار شجاعی که از کشور صد و نود و سوم بازگشته است اصرار دارد که مدت‌ها پیش خورده شده است و ابدا حاضر نیست برای تهیه گزارش از وضعیت سایر کشورهای احتمالی به ماموریت برود. لطفا چنانچه شما اطلاعی از رتبه بالایی‌ها دارید در راستای رسالت خطیر حرفه‌ای ما در کمک به دولت، پیام بگذارید.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

دل آرا دارابی اعدام شد - برای دل آرایی که حالا دلارام است



بسیار پیش از این اسكار وایلد در جایی نوشت "آنكه تاریخ را خوانده باشد می‌داند كه عصیان برترین فضیلت انسان است." و حالا جای دارد كه با صدایی بلند بگوییم دریغ كه جامعه ما عصیان را در خود فروخورده است.اگر اسكاروایلد براین باور بود كه اساس سوسیالیسم منتج به فردگرایی می‌شود، افسوس به حال و روز جامعه‌ای كه نه به حركت جمعی باوری دارد و نه به استقلال اندیشه فردی. آنك كه مجازات اعدام هر روز در برابر ما اعمال می‌شود و صدایی بر نمی‌آید كه بس است دیگر جان ربودن! برآنم كه به عنوان یك انسان محكوم كنم جامعه‌ای را كه آرام و بی‌تفاوت نظاره‌گر قتل است. آری وقت آن رسیده كه محكوم كنیم پیش از هرچیز تماشاگران صبور حلق آویز شدن‌ها را. من محكوم می‌كنم آنانی كه دم فرو بستند در برابر حكم اعدام دلارا دارابی كه دیگر دستش صورتگر رنگ‌ها نیست. محكوم می‌كنم آنانی را كه هرگز تلاش نكردند اندیشه كنند بر حق زیست انسان و بر ماهیت اعدام این شنیع ترین مجازات قرون وسطایی.محكوم می‌كنم آنانی را كه در قرن بیست و یكم هنوز چشم در برابر چشم می‌خواهند و دندان در برابر دندان. محكوم می‌كنم آنانی را كه مرگ انسانی دیگر با افتادن برگی از درخت دربرابر دیدگانشان تفاوتی ندارد. محكوم می‌كنم آنانی را كه همرنگ جماعت خواب می‌شوند به وقت حلق آویز كردن‌ها و جان ستاندن‌ها كه گویی مرگ دیگری حق است تنها به نام قانون. و شهادت می‌دهم كه در همین جامعه بیمار و مرگ آشنا ؛ در همین جامعه واپسگرا ، هستند كسانی كه درد انسان را دارند. و شهادت می‌دهم هستند كسانی كه حرمت انسان را ، حق تنفس دیگری را ، حقی تغییر ناپذیر دانسته و خواستار مرگ "هیچكس " نیستند. شهادت می‌دهم كه در این جامعه ی مرده پرستان و اهالی زیارت قبور ، هنوز عده‌ای در برابر مرگ انسانی به دست یا به حكم دیگری ، ندای اعتراض سرمی دهند.شهادت می‌دهم كه چشم بسیاری نگران آینده دلارا دارابی بود و دل بسیاری بی‌تاب رهایی‌اش. شهادت می‌دهم كه برای جمع آوری امضا، تهیه و تنظیم نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضائیه مبنی بر جلوگیری از اجرای حكم اعدام وی، كم نبودند كسانی كه كاغد بر قلم گذاشته و لااقل این كمترین دفاع را دریغ نكردند.شهادت می‌دهم كه خبرنگارانی بودند كه با كمترین امكانات و ناچیزترین مساعدت‌ها در راستای جلوگیری از مرگ دلارا نوشتند و كوشیدند.نمی‌توانم اما چشم بر واقعیت ببندم. نمی‌توانم محكوم نكنم زنگ زدگی اذهانی كه قتل در برابر قتل را خواستارند. نمی‌توانم زبان بر این جمود عقلانی ببندم. نمی‌توانم دم برنیاورم كه هرچه صورت گرفت ناچیز بود در برابر خیل لشكر بی تفاوت‌ها.
دل آرا جانم ببخش که از نوجوانان غزه نیستی و نمیتوانیم عزادارت باشیم . ببخش که بجای نارنجک ساختن نقاشی میکشیدی و نمیتوانیم بهت بگوئیم هنرمند . ببخش که فلسطینی نیستی و رهبر ما عزای عمومی نمیدهد تا برویم در خیابانها به سر و کله مان بزنیم . ببخش که از تخم و ترکه عماد مغنیه نیستی تا اینجا میدان بنامت بشود . ببخش که رئیس جمهور ما ایرانیها را نمی شناسد تا وقتی میرود ژنو در ازاء آنهمه حقارت لااقل از حقوق تو دفاع شده باشد . ببخش که چفیه نداری تا تیتر و عکس اول فارس باشی . ببخش که اصلاً مهم نیستی همانطور که ما انگار بخشیده ایم اینرا . ببخش که ایرانی هستی کما اینکه خدا هم انگار بخشیده ایرانی بودن ما را …

دل آرا جانم الآن از همه جا بوی پیروزی می آید . یکبار دیگر به دشمن فهماندیم همه چیز را . دشمن ما البته خیلی نفهم است اینهمه ما میمیریم تا چیز بفهمد یا نمی فهمد یا زود یادش میرود . اگر خرفت نبود که دشمن ما نمیشد الآن کلی هم رفیق بودیم عین حزب الله . دشمن ما بیشعور است فکر میکند اگر سازمان ملل برای تو بیانیه بدهد اینها نمیکنند کاری را که خصوصاً الآن و دم انتخابات برای گفتن خیلی چیزها بما باید کرد . آخر سیب زمینی زیاد حرف زدن بلد نیست اینها روشهای بهتری دارند . جمهوری اسلامی الآن مثل کوه جلوی دشمن ایستاد که خاک بر سر فکر میکند ما باید زنده بمانیم . با مرگ تو قطعنامه دان دشمن حداقل از سه جا پاره شد باور کن . ببین که اینهمه قهرمانی تو و اینهمه برای ما پیروزی آوردی ولی نمیتوانیم تحویلت بگیریم چون فلسطینی نیستی خدائیش خیلی باحاله !

باور کن هرچه بخواهم بیشتر برای تو حرف بزنم حالم از خودم بیشتر بهم میخورد . یکجای کار هم که خواستم خفه نشوم نشد . ما خفه که نباشیم یا حال یک عده ای بهم میخورد یا خودمان . پارسال که نوآوری بود خفقان شکوفا شد امسال داریم الگوی مصرفش را اصلاح میکنیم . راستی آخرین تابلویت را بعد از مرگ کشیدی میدانستی اینرا ؟ روی تابلو نوجوانی است که هزار دفعه معنی دارتر از ژکوند لبخند میزند و لابد دویست سال باید طول بکشد تا بشر بفهمد معنی این لبخند را . اینکه پشت تار و پود تابلوی تو چه ها هست بماند …

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

لطفا برای نامزدتان کاری کنید!


من که از اولش هم با اینکه گوشه‌ی صفحه کوچک تلویزیون، از دو ماه مانده به انتخابات لوگوهای تبلیغاتی و روزشمار معکوس بیاید مخالف بودم و الان هم هستم. ولی نمی توانم بفهمم چطور آن کارها برای انتخابات مجلس خبرگان لازم بود و برای انتخابات ریاست جمهوری نه. خب اگر واقعا انتخابات (آنطور که می‌گویند) در حکم بیمه‌ی نظام است؛ انتخابات ریاست جمهوری که "عمر و ثالث" محسوب می‌شود و اهمیتش از همه بیشتر است. راستی گفتم بیمه و حرف عمر آمد میان ،یاد آقای جنتی افتادم. خدا حفظشان کند. محال است این دو کلمه را جایی بشنوم و یاد ایشان نیفتم. البته مواردی که یاد ایشان می‌افتم بیشتر از اینهاست. مثلا هر وقت این شعر را هم می شنوم: دوش می آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود یا این یکی را ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما آبروی خوبی از چاه زنخدان شما محال است تمثال مبارک جناب آقای جنتی نیاید توی ذهنم. البته موارد یادآور ایشان خیلی بیشتر از اینها هستند و از آن‌رو روزی ده پانزده بار ایشان به ذهن من می آیند. (دکترم می گوید یکی از دلایلی که نمی توانم عادت سر به دیوار کوبیدن و مشت به کله زدنم را ترک کنم، همین است.) (بووووم) آخیش... بله داشتم در مورد انتخابات و سردی فضا حرف می‌زدم. به نظر می‌رسد با بودن کاندیداهای مطرحی مثل من و کروبی و موسوی و رضایی فضا باید خیلی بیشتر از این‌ها گرم باشد. تنور را هم که آقای احمدی‌نژاد برده و هی نان از تویش درمی آورد می دهد به رای دهنده‌ها و نمی شود مثل سابق تنور انتخابات را داغ کرد. هواداران ما هم که شما باشید فکر می‌کنید با چند تا وبلاگ نوشتن و سایت خواندن و کامنت گذاشتن می‌شود حریف ایشان و وزارت کشور و ستاد انتخابات و شورای نگهبان و سایر اعوان و انصار ایشان افتاد. به آقای دکتر احمدی نژاد که رییس جمهور فرزانه و صادق و اخلاق‌مداری هستند کاری ندارم. ولی بی تعارف بگویم دوستان که اگر می خواهید نامزد مورد علاقه‌تان رئیس جمهور شود و فکر می کنید رقیب ایشان مستظهر به نیروهای غیبی است، باید اختلاف رای بین برنده و ایشان بیش از پنج میلیون باشد. چه جوری؟ به قول برادرمان ساسی مانکن این جوری، این جوری: امدادهای غیبی در بخش ابطال صندوق‌هایی که در آنها رای ما بیشتر است/ 900 هزار- امدادهای غیبی در بخش چند بار شماری صندوق‌هایی که در آنها رای ایشان بیشتراست / 1 میلیون امدادهای غیبی در هنگام جمع زدن آرای ما در ستاد / 1 میلیون و 200 هزار – امدادهای غیبی در هنگام جمع زدن آرای ایشان در ستاد/ 1 میلیون و 500 هزار خودِ آرای امدادهای غیبی عزیز/ 600 هزار امدادهای غیبی برای کمک به افراد بیمار، بیسواد، پیر و امثال آنها که برای پر کردن برگ رای نیاز به کمک دارند/ 700 هزار امدادهای غیبی در بخش تمام شدن برگه‌های اخذ رای، رفتن برق و اتمام زودهنگام زمان رای‌گیری در مواقعی که اوضاع به نفع ما باشد/ 800 هزار – مجموعا -900000-1000000-1200000-500000-600000-700000-800000=5600000 البته این برآورد هزینه‌ی غیبی با توجه به تجربیات گذشته و نفت 30 دلاری است و با توجه رشد قیمت نفت تا 150 دلار، گم شدن رقم های میلیارد دلاری، بذل و بخشش‌های استانی، جابجایی برخی سازمان‌ها و انحلال سازمان برنامه و بودجه و مواردی از این دست که اصولا باعث تقویت بنیه‌ی نیروهای غیبی می‌شوند باید احتیاطا رقم بیشتری برای غیبیات در نظر گرفت. حالا با چنین وضعیت درامی شما عزیزان هم به جای اینکه گوشی تلفن را بردارید و به چهارتا دوست و آشنا زنگ بزنید یا حتی پا شوید بروید خانه‌ی اقوامتان و فضای انتخابات را پر شور کنید، هی می نشینید پای وب و مته روی خشخاش ما می گذارید که چرا موسوی این را گفت و چرا کروبی آن را نگفت و چرا میم فه فلان را نوشت و اینها دهه‌ی شصت کجا بودند و چه می کردند. انگار که مثلا رقیب آن سال‌ها داشته در شیراز با حافظ مشاعره می کرده یا در پرینستون با انیشتین معادله حل می کرده یا وردست مادر ترزا توی هند بوده است! یادش به خیر یک روز توی تاکسی بودم و از جلوی سینما آزادی رد شدیم. شمارنده‌اش یک رقمی شده بود و مشخص بود هنوز چند هفته‌ی دیگر تا راه اندازی کار دارد. راننده هم شروع کرد به قالیباف فحش دادن که این شهردار (...) بی‌عرضه اینقدر (...) ندارد که حتی (...)ش و باید به (...) که اگر (...) و من اون (...) را همچین... ( کلیه فحش‌ها نزد نویسنده محفوظ می باشد که علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به فرارو از اصل آنها مطلع شوند. با پوزش از خوانندگان محترم و آقای شهردار و سایت گرداب) .بعد از فروکش کردن هیجانات و در انتهای نمایش پورنوی رادیویی از آقای راننده پرسیدم حالا که اینقدر از یک تاخیر چند روزه هیجانی می شود نظرش در مورد بایر بودن زمین سینما آزادی تهران در دوره سه شهردار قبلی چیست. ایشان هم با خونسردی گفت "خب البته اونام کارشون درست نبوده. شایدم یه علتی داشته کارشون." !...در این‌باره فردا با هم بیشتر حرف خواهیم زد. تا آن موقع سعی کنید چند نفر را تشویق کنید به نامزد مورد علاقه شما رای بدهند یا دست کم به نامزد مورد علاقه‌ی فاطمه خانم رجبی رای ندهند.

۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

در این موارد هم الگوی مصرفمان را اصلاح کنیم!

اصولا کار آدم‌های متمدن در عصر جدید، نابود کردن طبیعت است. ما یا طبیعت را می‌سوازانیم تا گرمتر شویم و زود به مقصد برسیم و کارخانه‌ها را روشن نگه داریم و یا طبیعت را در شکل مواد اولیه به ابزارهای ثانویه‌ای تبدیل می‌کنیم تا آنها را در حالت ثالثیه ‌به عنوان زباله دور بیندازیم و به این صورت به طور مضاعف به طبیعت آسیب برسانیم! شخصا خیلی خوشحالم که امسال سال "اصلاح الگوی مصرف" نام گرفت هرچند که معتقدم تا زمانی که انرژی، مواد اولیه و به خصوص نفت و مشتقاتش در مملکت ما به قیمت واقعی عرضه نشوند مردم چندان تمایلی به اصلاح الگوی مصرف‌شان نخواهند داشت و نهایتا این می‌شود که مثلا یک لامپ صد کیلو وات را بیندازند دور و به جایش پنج تا لامپ کم‌مصرف بیست کیلو وات به برق وصل کنند! اما بالاخره باید از یکجایی جلوی این مصرف‌کنندگی و اسراف‌کاری لجام گسیخته را گرفت و کجا بهتر از همین‌جا. اجازه بدهید من هم به سهم خودم با دادن چند پیشنهاد در راستای اصلاح الگوی مصرف سهیم باشم. من توصیه می‌کنم علاوه بر موارد فوق، در مصرف امور زیر هم صرفه جویی شود:
1- حرف. اصولا هر جنسی ارزان‌تر باشد بیشتر مصرف می‌شود و حرف خیلی ارزان تمام می‌شود، به خصوص اگر از نوع حرف مفت باشد. البته اگر صدور حرف مفت آسیبی به محیط زیست و اجتماع نزد، چندان اشکالی ندارد؛ اما از آنجایی که بعضی از مدیران لایق کشورمان در فرآیندی پارادوکسیکال نشان داده‌اند که حرف‌هایشان هرچقدر مفت‌تر باشد، هزینه‌ی بیشتری بر مردم تحمیل می‌کند از ایشان خواهشمندیم حتی‌المقدور در حرف زدن صرفه‌جویی کنند. ضمن اینکه به ملت مدیرپرور ایران نیز یادآور می‌شویم که مفتی حرف با مفتی گوش رابطه عرضه و تقاضای مستقیم دارد و بهتر هموطنان عزیز از ارائه‌ی گوش مفت که باعث تولید انبوه حرف مفت می‌شود خودداری فرمایند یا دست کم صرفه جویی کنند.
2- افتخار. البته روشن است که افتخار خیلی چیز خوبی است به خصوص اگر در زمینه‌های علمی باشد. اما از آنجایی که در سه سال گذشته، بسیار بیشتر از میزان نیاز افتخار تولید شده است به نظر می‌رسد نیازی به تولید افتخار تا سال‌های سال نباشد. به خصوص آنکه در مواردی نظیر افتخار تولید داروی ایدز که نصیب دولت نهم شد هنوز خبری به دست نیامده؛ یعنی نه هیچ بیماری تا به حال این دارو را دیده و نه هیچ مرجع علمی‌ای آن را تایید کرده است. همچنین دختر 16 ساله‌ای هم که دو سال پیش به گفته‌ی رییس جمهور محترم در آشپزخانه‌شان انرژی اتمی کشف کرده بود، بنا به اخبار رسیده هم‌اکنون پس از طی دوران نقاهت آماده‌ی کنکور می‌شود و اگر پس از قبولی در دانشگاه فورا به خانه‌ی بخت نرود، فرصت زیادی برای افتخار آفرینی خواهد داشت. در مورد سایر افتخارآفرینان ریز و درشتی که در این چند سال با رشد تصاعدی سرسام‌آور افتخار آفرینانده شدند هم اخبار مشابهی به گوش می رسد.
3- مدرک. پس از انقلاب شکوهمند دانشگاه آزاد اسلامی در کمتر از دو دهه کار به جایی رسید که در دورافتاده‌ترین شهرهای ایران نیز کمتر کوی و برزنی را می‌شد یافت که چند نفر با مدارک دانشگاهی در آنجا مشغول به کارهایی نظیر فروشندگی، رانندگی، حمل بار، عریضه نویسی، کاشیکاری و امثال آنها نباشند که البته بخشی از این موفقیت نیز مرهون دوره‌های مختلف دانشگاه‌های دولتی (نظیر شبانه) بود. الحمدلله پس از روی کار آمدن دولت نهم و با پر و بال دادن به دانشگاه پیام نور اکنون حتی در روستاها نیز به ندرت می‌توان شخصی را که دارای مدرک دانشگاهی نباشد یافت که تازه در صورت یافته شدن نیز می توان مطمئن بود وی در حال تحصیل در دانشگاه است و به زودی مدرک خود را تحویل خواهد گرفت! این در حالیست که روند کردانیزه شدن در سطوح مدیریتی هم به شدت دنبال می‌شود و هر روز صدها مدرک دکتری از دانشگاه‌های معتبر و شعبه‌های ایرانی‌شان بواسطه جاعلین محترم به مدیران ایرانی اعطا می‌شود. از این رو به نظر می‌رسد با توجه به مدرک‌دار شدن تمام آحاد مردم ایران در آینده‌ای بسیار نزدیک اجبارا در تولید مدرک نیز باید صرفه‌جویی صورت گیرد.
4- وعده. کمتر از نیمی از وعده‌هایی که تمام سیاستمداران عالم امکان تولید آنها را دارند درطول سالیان اخیر توسط سیاسمتداران ایرانی به ملت ایران داده شد. اما از آنجایی که –همانطور که بارها یادآوری شده- دولت نهم کارایی بیشتری از مجموع تمام دولت‌های پیشین دارد،بیشتر از نیم باقی‌مانده‌ی وعده‌های عالم امکان توسط رئیس جمهور محبوب مردمی جناب آقای احمدی‌نژاد در مدت سه سال یکجا به مردم داده شد. از این نظر صرفه‌جویی در تولید و مصرف وعده نیز برای مسئولان و مردم شدیدا پیشنهاد می شود.
5- اثر هنری دینی. یکی از رسالت‌های جمهوری اسلامی ایران ایستادگی در برابر هجمه‌های فرهنگی و هنری ضد دینی با تولید آثار فرهنگی و هنری بوده است که در سال گذشته به دنبال ساخت و به بهره‌برداری رساندن شاهکار مذهبی استاد سلحشور که با صرف میلیاردها تومان هزینه انجام شد، بر همگان اثبات شد نساختن بعضی از آثار مذهبی به مراتب بیش از ساختن آنها می‌تواند در خدمت دین و مذهب باشد. همچنین با توجه به اینکه هر یک از پلان‌ها این سریال به طور متوسط 119 دقیقه به طول می‌انجامد احتمال داده می‌شود که پخش این سریال تا اواسط دهه‌ی نود شمسی به طول انجامد. از این رو و با توجه به تمام موارد مذکور و به خصوص غیر مذکور، اکیدا پیشنهاد می‌شود ارگان‌های رسمی و به خصوص سازمان صدا و سیما در زمینه‌ی ساخت آثار هنری دینی، قبل از مشورت با روانپزشکان حاذق جدا خودداری کرده و در این زمینه محض رضای خدا و رسولانش هم که شده صرفه جویی کنند.
6- جوانگرایی. جوان‌گرایی، اصل اصیل ج.ا.ا. بوده و به هیچ عنوان صرفه‌جویی در آن توصیه نمی‌شود اما از آنجایی که دولت نهم در عرصه‌ی مدیریت به نوجوانگرایی پرداخت، پیشنهاد می‌شود در سال پیش رو از ورود این نوجوانان به دوران جوانی استقبال شده و با صرفه جویی در جذب مدیران جوان تازه‌وارد، از همین جوانان عزیز استفاده شود. در همین راستا به ویژه به رئیس جمهور بعدی پیشنهاد می‌شود از تازه‌جوان خلاقی که از سایپا تا تیم ملی فوتبال به کارآموزی پرداخته است حتما استفاده شود.

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

هشدار به وبلاگ نویسان و مدیران سایت های ایرانی

• اگر شما یک فعال اجتماعی هستید و یا اینکه در خاطرات خویش مسایلی را درج می کنید که فکر می کنید برایتان دردسر ساز می شوند اکیدا از استفاده از بلاگفا، پرشین بلاگ و سایر وبسایتهای ایرانی که خدمات بلاگ ارائه می کنند خودداری کنید. استفاده از وبسایتهای ایرانی بمانند دعوت از پلیس برای دستگیری شماست! ...
سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات جهت ایجاد فضای رعب و وحشت در دنیای مجازی دست به بستن وبلاگها و دستگیری وبلاگ نویسها زده اند. اعلام مرگ امیدرضا صیافی وبلاگ نویسی که وبلاگ شخصی در بلاگفا داشت، دستگیری وبلاگ نویس دیگری با نام مظاهر که در زمینه تبلیغ مسیحیت از طریق اینترنت درحال فعالیت بود و همچنین اعلامیه سپاه پاسداران در زمینه دستگیری مدیران سایتهای سکسی ایرانی زنگ خطری برای تمامی وبلاگ نویسها و مدیران سایتهای ایرانی می باشد. سپاه و وزارت اطلاعات از 2 طریق قادر به دستگیری این اشخاص شده اند: 1. با داشتن آی پی شخص مورد نظر (این مورد درباره امیدرضا صیافی صادق است) 2. از طریق مهندسی اجتماعی (این مورد درباره مظاهر و همچنین مدیران سایتهای سکسی درست می باشد). 1. ردگیری از طریق آی پی به هر کامپیوتری که به اینترنت متصل شود شماره ای اختصاص می یابد و بوسیله آن کامپیوتر شما در اینترنت با آدرسی منحصر به فرد شناخته می شود که تا حدی مشابه آدرس پستی است. این آدرس در واقع آدرس آن کامپیوتر خاص در شبکه است و از طریق آن دیگر کامپیوتر ها می توانند با کامپیوتر مذکور ارتباط برقرار نمایند و یا به منابع آن دسترسی پیدا کنند . این شماره آی پی نام دارد و به این صورت نوشته می شود: xxx.xxx.xxx.xxx که منظور از xxx عددی بین 0 تا 255 است. مثلا ممکن است آدرس شما به صورت 195.219.176.69 باشد. حتی اسمهایی مثل http://www.yahoo.com/ که برای اتصال استفاده میکنید، در نهایت باید به یک آی پی تبدیل شود، تا شما سایت یاهو را ببینید. با IP هرگز در اینترنت پنهان نخواهیم بود یک IP یک الزام فنی محسوب می شود و هرگز با این سیاست در شبکه تدوین و تعریف نشده است که کاربر را افشا کند، اما تنها برای شناسایی کاربر یک عدد منحصر به فرد اجباری بوده است. اما این امر ممکن است مشکل ساز شود ؛ یک هکر مبتدی با دانستن IP فعلی شما در زمان اتصال شما به اینترنت می تواند وارد سیستم کامپیوتر شما شده و تمام کامپیوتر شما را در دست بگیرید. آی پی شما اهمیت بسیار زیادی دارد. پلیس می تواند از طریق آی پی شماره تلفن و مکان جغرافیایی شما را بیابد. در واقع و به زبانی ساده تر پلیس با داشتن آی پی می تواند به منزل شما مراجعه کند. بیاد داشته باشید که پلیس در ایران به سیستم مخابرات دسترسی دارد و از طریق آی پی شماره تلفن و آدرس خانه شما را خواهند یافت. برخی از شرکتهایی خدمات اینترنتی نیز با وزارت اطلاعات همکاری کامل را دارند. نمونه یکی از این شرکتها موسسه سروش رایانه است که خدمات اینترنتی وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، صدا و سیما و سایر مراکز حساس رژیم را فراهم می نماید. از استفاده از این نوع شرکتها خودداری نمایید. آدرس اینترنتی این موسسه: http://www.sinet.ir/Farsi/About.aspx برای جلوگیری از ثبت آی پی لازم است که شیوه های معمول بدست آوردن آی پی را برای شما توضیح بدهیم:  از طریق بازدید وبسایتها: بسیاری از کاربران اینترنتی در ایران برای درج خاطرات روزانه یا بیان عقاید سیاسی و اجتماعی خویش که بعضا در تضاد با جمهوری اسلامی قرار دارد از امکانات وبلاگ استفاده می کنند. همانطور که گفتیم وبسایتها توانایی ثبت آی پی شما را دارند و پلیس با استفاده از این آی پی می تواند شما را بیابد و دستگیر کند. 2 نوع وبسایتهای خدمات وبلاگ وجود دارند. وبسایتهای خارجی مانند بلاگر و وردپرس و وبسایتهای ایرانی مانند پرشین بلاگ و بلاگفا. سایتهای ایرانی پرشین بلاگ و بلاگفا بر اساس قوانین رژیم اسلامی فعالیت می کنند. این بدین معنا است که آی پی های ثبت شده توسط وبسایتهای ایرانی می تواند براحتی در دسترس وزارت اطلاعات قرار گیرد، به این دلیل ساده که این وبسایتها اعلام کرده اند که در محدوده قوانین جمهوری اسلامی فعالیت می کنند و سرورهای آنها در ایران قرار دارند. به وبلاگ امیدرضا مراجعه نمایید و نهایت همکاری این شرکت اینترنتی را با وزارت اطلاعات دریابید: http://rooznegaar.blogfa.com/ اگر شما یک فعال اجتماعی هستید و یا اینکه در خاطرات خویش مسایلی را درج می کنید که فکر می کنید برایتان دردسر ساز می شوند اکیدا از استفاده از بلاگفا، پرشین بلاگ و سایر وبسایتهای ایرانی که خدمات بلاگ ارائه می کنند خودداری کنید. استفاده از وبسایتهای ایرانی بمانند دعوت از پلیس برای دستگیری شماست! پیشنهاد می کنیم از خدمات بلاگر یا وردپرس استفاده کنید.  از طریق ایمیل: هنگامی که شما ایمیلی را دریافت می کنید، معمولاً آدرس آی پی شخص فرستنده در آن ایمیل وجود دارد. ابتدا باید با رفتن به قسمت تنظیمات ایمیل خود آن را در حالتی قرار دهید که تمامی Header نامه را به شما نشان دهد که با کمی گردش در قسمت تنظیمات ایمیل خود آن را پیدا خواهید کرد. حال به بالای ایمیل دقت کنید و به دنبال عبارت Received: from باشید. شما معمولاً دو یا چند بار عبارت "Received: from" را در بالای ایمیل خواهید دید که معمولاً بعد از Message ID قرار می گیرد. آدرس آی پی فرستنده ایمیل درست در ابتدای این عبارت قرار می گیرد. از سوی دیگر بسیاری از میزبانان ایمیل، راه آسانتری هم برای کمک به شما در نظر می گیرند به این صورت که قسمتی با نامی شبیه به X-Originating-Ip برای شما قرار می دهند و آی پی فرستنده نامه را در آنجا قرار دارد. از تبادل ایمیل با اشخاصی که نمی شناسید خودداری نمایید.  از طریق مسنجرها: هنگامی که با کسی روی مسنجر صحبت می کنید باید کامپیوترهای شما به هم متصل باشند اما Yahoo یا MSN مسنجر میزبان خود را بین شما و فرد مقابل قرار می دهند به این صورت که شما و دوستتان هر دو به سرور مسنجر متصل می شوید و همه پیامها از آن عبور می کنند. این بدین معنا است که پیام شما در ابتدا وارد سرور مسنجر می شود و سپس از طریق سرور مسنجر به فرد مقابلتان می رسد و بالعکس. در اینمورد استثنائاتی وجود دارد، بطور مثال زمانی که شما و دوستتان در یک بازی مسنجری شرکت کنید یا فایلی را برای همدیگر ارسال کنید دو کامپیوتر به طور مستقیم به هم متصل می شوند. در اینصورت آی پی شما را می شود از طریق مسنجر بدست آورد. از چت کردن با اشخاصی که نمی شناسید خودداری نمایید. 2.ردگیری از طریق مهندسی اجتماعی (Social Engineering): به منظور تدارک و یا برنامه ریزی یک تهاجم از نوع حملات مهندسی اجتماعی، یک مهاجم با برقراری ارتباط با کاربران و استفاده از مهارت های اجتماعی خاص (روابط عمومی مناسب و ...)، سعی می نماید به اطلاعات حساس کامپیوتر شما دستیابی و یا به آنان آسیب رساند . هکرها با بهره گیری از ایجاد حس اعتماد سعی میکنند شیوه های مختلف مهندسی اجتماعی را از طریق یاد گرفتن دیدگاه های روانشناسی پیاده سازند٬ آنچه که برای آنها اهمیت دارد این است که بتوانند احساسات و حالتهای ساختگی را به محیط اطرافشان کاملا القا نمایند. مهمترین شیوه هایی که نفوذگران به کار میگیرند تا اعتماد دیگران را جالب نمایند عبارتند از: جعل هویت٬ خود را مورد توجه دیگران قرار دادن٬ هم عقیده نشان دادن خود با دیگران٬ جعل مسئولیت دیگران یا دادن اطلاعات و در آخر بهره برداری از دوستی های دیرینه. صرفنظر از شیوه های گفته شده٬ هدف اصلی این میباشد که افراد قانع شوند تا فردی که بر مهندسی اجتماعی تکیه کرده است فردی قابل اعتماد است و میتوان به وی اطلاعات بسیار حساس خود را داد. جعل هویت به معنای این است که یک شخصیت بسازید و سپس نقش آن را بازی کند به عنوان مثال: سلام من رضا هستم و از اداره مخابرات تماس میگیریم در اینجا مشکلی پیش اومده و ما احتیاج به پسورد شما داریم. مظاهر وبلاگ نویسی که در زمینه مسیحیت فعالیت نموده با آغاز دوستی و ارتباط با یکی از کاربران خود به نام "کشیش رضا" از طریق قرار ملاقات می گذارند. کشیش رضا کسی جز یکی از ماموران اطلاعاتی نبوده است. با قبول این ملاقات از سوی وی به محل ملاقات رفته و پس از درخواست کشیش رضا به مکانی دیگر می روند و در آنجا مظاهر ناگهان با هجوم چند لباس شخصی و مامورین امنیتی مواجه شده و سپس به مکانی نامعلوم منتقل گردیده است. مدیران سایتهای ایرانی سکسی هم که اخیرا دستگیر شده اند در کانادا و کشورهای دیگر اقامت داشته و از طریق مهندسی اجتماعی به ایران کشیده شده و دستگیر شده اند. سپاه پاسداران مایل است که دستگیری این افراد را نشانی از درجه علمی بالای خود نشان دهد اما واقعیت این است که این افراد از طریق مهندسی اجتماعی به ایران رفته و زیر شکنجه نام کاربری و پسورد وبسایت خویش را در اختیار سپاه قرار داده اند. استفاده از مهندسی اجتماعی توسط سازمانهای جاسوسی یکی از قدیمیترین شیوه ها برای دستیابی به اطلاعات می باشد. بعنوان نمونه می توان از استفاده موساد از روابط جنسی یکی از جاسوسان خود با یکی از دانشمندان عراقی برای دستیابی به اطلاعات لازم درباره نیروگاه اتمی عراق اشاره نمود و اسرائیل با استفاده از همین اطلاعات نیروگاه اتمی عراق را بمباران کرد! نحوه پیشگیری از حملات مهندسی اجتماعی 1. به تلفن ها، نامه های الکترونیکی و ملاقات هائی که عموما ناخواسته بوده و در آنان از شما درخواست اطلاعاتی خاص در مورد اطلاعات شخصی می گردد، مشکوک بوده و با دیده سوءظن به آنان نگاه کنید. در صورتی که یک فرد ناشناس ادعا می نماید که از یک سازمان معتبر است، سعی نمائید با سازمان مورد ادعای وی تماس گرفته و نسبت به هویت وی کسب تکلیف کنید. 2. هرگز اطلاعات وبسایت خود را (مثلا" ساختار آن) در اختیار دیگران قرار ندهید. 3. هرگر اطلاعات شخصی خود را در جواب به یک email افشاء نکرده و به نامه های الکترونیکی ناخواسته ای که درخواست این نوع اطلاعات را از شما می نمایند، پاسخ ندهید (به لینک های موجود در اینگونه نامه های الکترونیکی ناخواسته نیز توجهی نداشته باشید). 4. هرگز اطلاعات حساس و مهم شخصی خود را بر روی اینترنت ارسال ننمائید. برای این مورد از رمزنگاری استفاده نمایید. 5. مواظب روابط شخصی خود باشید و از دیدار با افراد ناشناس در کشورهای همسایه ایران خودداری نمایید. برای جلوگیری از افتادن به دام وزارت اطلاعات امنیت خود را جدی بگیرید.