
بسیار پیش از این اسكار وایلد در جایی نوشت "آنكه تاریخ را خوانده باشد میداند كه عصیان برترین فضیلت انسان است." و حالا جای دارد كه با صدایی بلند بگوییم دریغ كه جامعه ما عصیان را در خود فروخورده است.اگر اسكاروایلد براین باور بود كه اساس سوسیالیسم منتج به فردگرایی میشود، افسوس به حال و روز جامعهای كه نه به حركت جمعی باوری دارد و نه به استقلال اندیشه فردی. آنك كه مجازات اعدام هر روز در برابر ما اعمال میشود و صدایی بر نمیآید كه بس است دیگر جان ربودن! برآنم كه به عنوان یك انسان محكوم كنم جامعهای را كه آرام و بیتفاوت نظارهگر قتل است. آری وقت آن رسیده كه محكوم كنیم پیش از هرچیز تماشاگران صبور حلق آویز شدنها را. من محكوم میكنم آنانی كه دم فرو بستند در برابر حكم اعدام دلارا دارابی كه دیگر دستش صورتگر رنگها نیست. محكوم میكنم آنانی را كه هرگز تلاش نكردند اندیشه كنند بر حق زیست انسان و بر ماهیت اعدام این شنیع ترین مجازات قرون وسطایی.محكوم میكنم آنانی را كه در قرن بیست و یكم هنوز چشم در برابر چشم میخواهند و دندان در برابر دندان. محكوم میكنم آنانی را كه مرگ انسانی دیگر با افتادن برگی از درخت دربرابر دیدگانشان تفاوتی ندارد. محكوم میكنم آنانی را كه همرنگ جماعت خواب میشوند به وقت حلق آویز كردنها و جان ستاندنها كه گویی مرگ دیگری حق است تنها به نام قانون. و شهادت میدهم كه در همین جامعه بیمار و مرگ آشنا ؛ در همین جامعه واپسگرا ، هستند كسانی كه درد انسان را دارند. و شهادت میدهم هستند كسانی كه حرمت انسان را ، حق تنفس دیگری را ، حقی تغییر ناپذیر دانسته و خواستار مرگ "هیچكس " نیستند. شهادت میدهم كه در این جامعه ی مرده پرستان و اهالی زیارت قبور ، هنوز عدهای در برابر مرگ انسانی به دست یا به حكم دیگری ، ندای اعتراض سرمی دهند.شهادت میدهم كه چشم بسیاری نگران آینده دلارا دارابی بود و دل بسیاری بیتاب رهاییاش. شهادت میدهم كه برای جمع آوری امضا، تهیه و تنظیم نامهای خطاب به رئیس قوه قضائیه مبنی بر جلوگیری از اجرای حكم اعدام وی، كم نبودند كسانی كه كاغد بر قلم گذاشته و لااقل این كمترین دفاع را دریغ نكردند.شهادت میدهم كه خبرنگارانی بودند كه با كمترین امكانات و ناچیزترین مساعدتها در راستای جلوگیری از مرگ دلارا نوشتند و كوشیدند.نمیتوانم اما چشم بر واقعیت ببندم. نمیتوانم محكوم نكنم زنگ زدگی اذهانی كه قتل در برابر قتل را خواستارند. نمیتوانم زبان بر این جمود عقلانی ببندم. نمیتوانم دم برنیاورم كه هرچه صورت گرفت ناچیز بود در برابر خیل لشكر بی تفاوتها.
دل آرا جانم ببخش که از نوجوانان غزه نیستی و نمیتوانیم عزادارت باشیم . ببخش که بجای نارنجک ساختن نقاشی میکشیدی و نمیتوانیم بهت بگوئیم هنرمند . ببخش که فلسطینی نیستی و رهبر ما عزای عمومی نمیدهد تا برویم در خیابانها به سر و کله مان بزنیم . ببخش که از تخم و ترکه عماد مغنیه نیستی تا اینجا میدان بنامت بشود . ببخش که رئیس جمهور ما ایرانیها را نمی شناسد تا وقتی میرود ژنو در ازاء آنهمه حقارت لااقل از حقوق تو دفاع شده باشد . ببخش که چفیه نداری تا تیتر و عکس اول فارس باشی . ببخش که اصلاً مهم نیستی همانطور که ما انگار بخشیده ایم اینرا . ببخش که ایرانی هستی کما اینکه خدا هم انگار بخشیده ایرانی بودن ما را …
دل آرا جانم الآن از همه جا بوی پیروزی می آید . یکبار دیگر به دشمن فهماندیم همه چیز را . دشمن ما البته خیلی نفهم است اینهمه ما میمیریم تا چیز بفهمد یا نمی فهمد یا زود یادش میرود . اگر خرفت نبود که دشمن ما نمیشد الآن کلی هم رفیق بودیم عین حزب الله . دشمن ما بیشعور است فکر میکند اگر سازمان ملل برای تو بیانیه بدهد اینها نمیکنند کاری را که خصوصاً الآن و دم انتخابات برای گفتن خیلی چیزها بما باید کرد . آخر سیب زمینی زیاد حرف زدن بلد نیست اینها روشهای بهتری دارند . جمهوری اسلامی الآن مثل کوه جلوی دشمن ایستاد که خاک بر سر فکر میکند ما باید زنده بمانیم . با مرگ تو قطعنامه دان دشمن حداقل از سه جا پاره شد باور کن . ببین که اینهمه قهرمانی تو و اینهمه برای ما پیروزی آوردی ولی نمیتوانیم تحویلت بگیریم چون فلسطینی نیستی خدائیش خیلی باحاله !
باور کن هرچه بخواهم بیشتر برای تو حرف بزنم حالم از خودم بیشتر بهم میخورد . یکجای کار هم که خواستم خفه نشوم نشد . ما خفه که نباشیم یا حال یک عده ای بهم میخورد یا خودمان . پارسال که نوآوری بود خفقان شکوفا شد امسال داریم الگوی مصرفش را اصلاح میکنیم . راستی آخرین تابلویت را بعد از مرگ کشیدی میدانستی اینرا ؟ روی تابلو نوجوانی است که هزار دفعه معنی دارتر از ژکوند لبخند میزند و لابد دویست سال باید طول بکشد تا بشر بفهمد معنی این لبخند را . اینکه پشت تار و پود تابلوی تو چه ها هست بماند …
دل آرا جانم الآن از همه جا بوی پیروزی می آید . یکبار دیگر به دشمن فهماندیم همه چیز را . دشمن ما البته خیلی نفهم است اینهمه ما میمیریم تا چیز بفهمد یا نمی فهمد یا زود یادش میرود . اگر خرفت نبود که دشمن ما نمیشد الآن کلی هم رفیق بودیم عین حزب الله . دشمن ما بیشعور است فکر میکند اگر سازمان ملل برای تو بیانیه بدهد اینها نمیکنند کاری را که خصوصاً الآن و دم انتخابات برای گفتن خیلی چیزها بما باید کرد . آخر سیب زمینی زیاد حرف زدن بلد نیست اینها روشهای بهتری دارند . جمهوری اسلامی الآن مثل کوه جلوی دشمن ایستاد که خاک بر سر فکر میکند ما باید زنده بمانیم . با مرگ تو قطعنامه دان دشمن حداقل از سه جا پاره شد باور کن . ببین که اینهمه قهرمانی تو و اینهمه برای ما پیروزی آوردی ولی نمیتوانیم تحویلت بگیریم چون فلسطینی نیستی خدائیش خیلی باحاله !
باور کن هرچه بخواهم بیشتر برای تو حرف بزنم حالم از خودم بیشتر بهم میخورد . یکجای کار هم که خواستم خفه نشوم نشد . ما خفه که نباشیم یا حال یک عده ای بهم میخورد یا خودمان . پارسال که نوآوری بود خفقان شکوفا شد امسال داریم الگوی مصرفش را اصلاح میکنیم . راستی آخرین تابلویت را بعد از مرگ کشیدی میدانستی اینرا ؟ روی تابلو نوجوانی است که هزار دفعه معنی دارتر از ژکوند لبخند میزند و لابد دویست سال باید طول بکشد تا بشر بفهمد معنی این لبخند را . اینکه پشت تار و پود تابلوی تو چه ها هست بماند …
دلارام در یاد ما زنده می ماند تا تاریخ در مورد وحشی گری نظام اسلامی قضاوت کند
پاسخ دادنحذف